برای زنده بودن تنها دلیلم باش.

 برای تو....تویی که فقط فقط بایاد تو روزگارم به آرامش می رسد.می خواهم برایت بگویم از روزهایی که بی تو می گذرد .می خواهم برایت از لبخندهایی که هرگز روی لبهایم ظاهر نشده اند ودر برگریزان زندگی‌‍‍‌‍ راه بودن را گم کرده اند...

مهربانم!می خواهم خود را به دریا بسپارم امواج پریشان دریا مرا به جایی خواهند برد که دیگر هیچ از تو بر زبان نیاورم اما نمی دانم چگونه در آن نا کجا تو را فراموش کنم تنهایم مگذار در میان این واژه های نا مفهوم زندگی.من از چیزهایی که هر لحظه مرا به قعر دریا می برند می ترسم از سایه خود وحتی از سایه دیوارها هم می ترسم و هر چیزی که می خواهند مرا از تو دور کنند به حرفهایم نخند واقعا نمی دانم بی تو ضجه های تلخ بودن را به کدامین سو ببرم وبا مصیبت تنها ماندن را چه کنم.تنها شقایق وجودم!از تو می خواهم فانوست را برایم روشن نگه داری تا هیچ گاه غروب غم انگیزرا به فکر خود نسپارم ولی نمی دانم چرا که هر بار که می خواهم با تمام وجود همچون باد به سویت بشتابم لرزشی سرتاسر وجودم را فرا می گیرد 

 

تقدیم به:

امشب گریه میکنم .گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم

 

پی نوشت:

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

+نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1388ساعت11:18 AMتوسط دلربا | نظرات (0)

نظرات (0)

 شوق زندگی 

شوق زندگی در رگهایمان جاریست هر چند گه گاه سرد می شود از جوشش, لطافت پر شاپرک لمس کردنیست هر چند می پرد از روی سطح افکارت نا گها نی.

مهربانی های ناکرده زیاد است هر چند دستانمان را زنجیر غرور و قلبمان را محبوس خود خواهی کرده باشیم.شکرانه ها بسیارند برای سجود,هر چند ازیاد می رودهر از گاه صدای اذان گل در گوش بلبل...

ببینیم و نبندیم چشمهایمان را روی انوار شاد و گرم افتاب هر روز,اسمان ابی هنوز هم نقش و نگار می زند برایت, سفید و لاجوردی, نگاهت را دریغ مدار از این گنبد الهی,سلام مرا هم به خدا برسان گه گاه...

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:49 PMتوسط دلربا | نظرات (1)

نظرات (1)

عشق مرد

به یاد داشته باش که یک مرد ، عشق را پاس می دارد ، یک مرد هرچه را که می تواند ، به قربانگاه عشق می آورد ، آنچه فدا کردنی است فدا می کند ، آنچه شکستنی است می شکند و آنچه تحمل سوز است تحمل می کند ، اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود.

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:48 PMتوسط دلربا | نظرات (0)

نظرات (0)

کوی عشق

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم

دیدم که همان عاشق و معشوقه پرستم 

یک لحظه به یاد تو از آن کوچه گذشتم

دیدم که زسر تا به قدم شوق و امیدم

هر چند گل از خرمن عشق تو نچیدم

آن شور جوانی نرود از یاد

ای راحت و آرام دل من خانه ات آباد

با یاد رخت این دل افسرده شود شاد

هرگز نشود مهر تو ای شوخ فراموش

کی آتش عشق تو شود یکسره خاموش

هرجا که نشستم سخن از عشق تو گفتم

با اشک جگر سوز دل سخت توسفتم

خاک ره این کوچه به خار مژه رفتم

دل می تپد از شوق که امروز کجایی

شاید که دگر باره از این کوچه بیایی ...

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:47 PMتوسط دلربا | نظرات (0)

نظرات (0)

دلهای شکسته

من در شهری متولد شدم به نام عشق و در ان شهر کوهی است به نام عاطفه

ودر ان کوه ابشاری است به نام محبت ودر ان ابشار دو ماهی است به نام من و تو

 بچها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ میزنن و گنجشکا جدی جدی میمیرن

ادم شوخی شوخی زخم زبون میزنن دلا جدی جدی میشکنن

و تو شوخی شوخی لبخند زدی من جدی جدی عاشقت شدم

 در شهر مسیحان رسم است بر سر هر قبر صلیبی بیاویزند

تو نیز بر گردنت صلیبی بیاویز تا همه بدانند قلب تو گورستان عشق من است

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:46 PMتوسط دلربا | نظرات (0)

نظرات (0)

گناه عاشقی

تنها شادی زندگیم این است که هیچ کس نمیداند چقدر غمگینم

 عشق در هیچ ایینی گناه نیست

اما من در میان مردمی  زندگی میکنم

که عشق را گناه و عاشق را گناه کار

و غیر قابل بخشش میدانند

 در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم بود

وحضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان

قاضی نامم را بلند خواندو گناهم را

دوست داشتن تو اعلام کردو سبس

محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار

چوبه دار از من خواستند تا اخرین

 خواسته ام را بگویم و من گفتم

 به تو بگویند دوستت دارم

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:45 PMتوسط دلربا | نظرات (0)

نظرات (0)

پشیمونم

کجایی که ببینی من هنوزم دارم تو حسرت چشات میسوزم

 روز شب دنبال یه راه چارم که بازم بام و تو قلبت بذارم

 همش کلافم و تو فکر اینم که هر جوری شده تورو ببینم

 ببینم که بهت بگم ببخشید دلم حرف تورو هیچ وقت نفهمید

 یه وقتایی میام کنار خونه همون وقتایی که دارم بهونه

یه چندوقت بهونتو میگیرم حالم خراب و دارم میمیرم  

غریبها نتونستن بفهمن یه ذره از دل و از حرفای من

 بشیمونی مثل غصه میمونه تمامه خندهاتو می سوزونه

 کسی جاتو نمیتونه بگیره برای گفتن این حرفا دیره

میدونم که دیگه دوستم نداری ولی تو توی قلبم موندگاری

 میدونم دیره و دیگه تمومه  ولی چیکار کنم که ارزوم

دوباره تو بشی چراغ خونم منم بیشت باشم دردت بجونم

بشیمونم  بشیمونم بشیمون بشیمونم برات مغرور بودم

 تو بودی و ولی با تو نبودم تو بودی و من از تو دور بودم

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:45 PMتوسط دلربا | نظرات (0)

نظرات (0)

بهونه

      

 

گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونهای او را بوسیدم

گفتی که ستاره شو و روشن کن من هم چو گل ستارها تابیدم

گفتی برای باغ دل بیچک باش بر یاسمن نگاه تو بیچیدم

گفتی برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تورا با ساحل دیدم

گفتی بیاو لحظه ای مجنون باش مجنون شدم زدوریت نا امیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل با ییز گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیاو از وفایت بگذر از لحن بی وفایت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست  معنای لطیف عشق را فهمیدم

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:43 PMتوسط دلربا | نظرات (0)

نظرات (0)

باسخنان بزرگان

دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

                                                                                 گابریل گارسیا مارکز

 

هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

گابریل گارسیا مارکز

 

راز شاد زیستن انجام آنچه دوست می داریم نیست، دوست داشتن آن چیزی است که انجام می دهیم.

جیمز.ام.باری

 

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.

جیمز.ام.باری

 

عشقی که با اشک های چشم شستشو شود همیشه پاک و تمیز و زیبا خواهد بود.

ویلیام شکسپیر

 

نامم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگی ام را یکی از فامیل ، دیگر بس است سرنوشتم را خودم میخواهم انتخاب کنم.

دکتر شریعتی

 

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکن.

گابریل گارسیا مارکز

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:41 PMتوسط دلربا | نظرات (1)

نظرات (1)

گرچه رفتی...

  • گرچه رفتی من نگاهت را به خاطر می سپارم
  •  
  • چشم های بی گناهت را به خاطر می سپارم
  •  
  • گرچه میدانی که ما هم بی وفا بودیم اما
  •  
  • بعد از این درد و آهت را به خاطر می سپارم
  •  
  • هر شبانگه بر سر راهت نشینم تا بیایی
  •  
  • بی تو اما خاک راهت را به خاطر می سپارم
  •  
  • کاشکی هر شب روی ماهت را ببینم
  •  
  • انعکاس روی ماهت را به خاطر می سپارم
  •  
  • گرچه رفتی از کنارم، دوستت دارم، کجایی؟!
  •  
  • هر طلو ع و هر پگاهت را به خاطر می سپارم

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت11:39 PMتوسط دلربا | نظرات (0)

نظرات (0)

نگو ندیدی ، جدیدی ! زندگی همینه بازم !  حرفهامو خلاصه کردم ! 

آرزوهام ، تو دست باد

پس کی میشیم از غم آزاد؟؟؟

رویای من ، نقش آبه

امشب خدا ، انگار خوابه


دیدی همه روزها، یک رنگه تمومش

باز خوبیش اینه که با تو دل سنگه زمونه

سختیهاش واسه اینه ، تو از نشاطت کم بذاری

زود میمیری ، کافیه چشمهاتو هم بذاری

دوست نداری با کسی تو رو مقایسه ات کنن

بمیری می فهمن نمیشه معاوضت کنن

همیشه واسه تحقیر تو هست دستهایی حاضر

آره واسه ما مرغ حیاط همسایه غازه

یه روزی عشقت میره از پیشت و خودکشی می کنی براش

سر یک ماه واسه عشق دیگه می کنی تلاش

قانون اینه 

جای زندگی این زنده ها به یاد مرده هان

توی سختی ها همین بسه که کنارت یه دوسته

زندگی یه سیبه باید گاز بزنی با پوستش

زندگی یعنی خفه شو بی باک 

دیگه حرفهام تموم ، حالا نقطه سر خط

زنده باد و شب نشده مرده باد!(مصدق) ! (سهراب سپهری) تو پسر بد !


آرزوهام ، تو دست باد

پس کی میشیم از غم آزاد؟؟؟

رویای من ، نقش آبه

امشب خدا ، انگار خوابه


بذار حرفهام ، یک جا جمع شن یه بار

اون گوشه ای و می کنی منو چپ چپ نگاه

میدونی در آسمون به روم بسته نبود

زندگی منم رنگی بود زیر سقف کبود

ولی انگار باید آینده ها رو پیش بینی کنیم

تا بتونیم تیره بختی ها رو پیشگیری کنیم

مثل مادر که همیشه فکر پس اندازه

زندگی آسفالته ، که پره دست اندازه

این زندگی عقده ایه 

حالا بگو از وقتی بچه طلاقی چه جوری؟

اولها گیر نمیدن که میگی خوبه

ولی پاست میدن عین توپه بد مینتون

زندگی یه اسبه که میره به تاخت ، آره

درست مثل یه بازی که برد و باخت داره

تو میبازی 

این زندگی ادامه داره تا تو رو خاک کنه

می کنه تلافی یه جوری ! بد نیستو ! یکی باید اشکهاتو پاک کنه!

.

.

زندگی یه قصه است که وقتی میری تو بطنش

میبینی با همه اتفاقات شیرین و تلخش

فقط تلخی های روزگار شد نصیب ما

از جاده ابریشم یه کوره راه مسیر ما

یک کم فکر کن و توی زمانه سیر کن

زندگی یعنی چی واسه جوون جهان سوم

جز اینه که صبح زود تا غروبها کار کنه ؟

بعد شب تا صبح با کانال اروپا حال کنه

نه 

همیشه زور و مرگ و فقر توی کمینه واست

تو جوونیهاش عکس پیریشو میزنه به قاب

توی جامعه هم رو صورتش میذاره نقاب

همون دختری که می خواد باز با من باشه

با یه خرج کوچیک ، می تونه پاکدامن باشه

درد و دل های من روی کاغذ پلاسه هر دم

زندگی همینه


+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت1:37 PMتوسط دلربا | نظرات (2)

نظرات (2)